Tuesday, 19 August 2014

وقتی میشه از تو نوشت پس چرا از چیز دیگه بنویسم وقتی میشه با یه تیکه نون سیر شد پس چرا حرص بزنم وقتی همه چیز تویی دنبال چی دارم میگردم نمیدونم دارم دنبال چی میگردم نمیدونم نمیفهمم پیش منی ولی من نه دارم جای دیگری رو نگاه میکنمانگار اینجا نباشم و هی بگم من اینجام، نه اینجوری نیست واقعا بازنده ام باختم تلف کردم میترسم همینطور مه بهت زده ام میترسم، از درون میسوزم ، بزار بیام ببینمت دوست دارم فراموش کنم انگار که اصلا انجام ندادم،
بزار نو شم تازه شم اندازه شم بخوابم دوباره همون رویای همیشگی روی تخت خوابی بیدار شم پجره بالای سرم کمی سمت راست باد داره توری سفید پرده رو بازی میده نورافتاب داره میاد توی اطاق از تخت میام پایین درو باز میکنم کلبه ای در شیب تپه همش چمن چنتا هم درخت روی کوه روبرپ جنگل زار افتاب خیلی زرد رنگ نسیم بسیار زیبا انتها ، پایین روخونه صداش میاد، راه میرم دلم اروم و قرار داره نگران نیستم ......
اینو من دیدیم یه شب که خواب بودم دیدم

No comments:

Post a Comment